در چاه
گردی ماه
در چشم های خیس زنی دستخوش تغییر می شود
این روزها
مرگ های غیر طبیعی ... عادیست!!!
بانو به یک عشق محال بیهوده تن داده
هر روزدر خود می چپاند دردهایش را
هر دفعه می پاشد نمک بر زخم هایش تا-
تازه بماند خاطرات خیره ی یک مرد!!!
از دست من دلخور نشو بانو pleasبرگرد
تا کی در این برزخ گرفتاری و می جنگی؟!
چند قرن باید بگذرد تا آن دل سنگی-
زیر مدام آبشار اشک های تو-
صیقل ... نمی خورد ... ببین از نو
یک زخم تازه برتن تو رشد خواهد کرد
ریشه دوانده بر دلت اندوه و بغض و درد
...
خیره به زخمش اتفاقا کاملا ساده
بانو خیانت میکند ، کات، پرده افتاده!
روی مچ دست چپم خالکوبی کردم M
خواهرم می پرسد: هنوز فراموشش نکردی؟!
و من
ک ی ر ی ترین سکوت دنیا را تحویلش می دهم!!!
این ستاره های معلق ... این زن تنهای کنار قالب ... یا
آدرس تمومه اون رفقایی که دوستشون دارم از ته دلم و برام مهمه احوالشون!!!
هرچی که هست
وادارم کرده تا برگردم سر خونه ی اولم!
و حالا دوباره من اینجام
هنوز تنهام...
وانمود کردن به زندگی!!!
فراموش کردن گذشته...
مدام تلاشِ بی فایده کردن
ب ی ف ا ی د ه
مثل تموم ک ر د ن ی های دیگه!!!
با تمامِ خرت و پرت های دست و پا گیر دلتنگی ام
در جایی از زمان که نمی دانم کجاست!!!
... و هی خیز می برم به سمت پوسیدن
آیا دیوانه ام؟!
اصلا مهم نیست...
دردهایم ربطی به دیگران ندارند!!!
... پس عجیبنیست اگر سر در نیاوری از این خزعبلات
مهم نیست دچار حالت تهوع شوی اگر از بوی گَند وجودم در اینجا...
خواستی
می توانی بالا بیاوری...
بی هراس
روی تمامِ نوشته هام
برهنه در بستر
بند می شویم به هم
بند بند تنم...
چکه چکه آب می شود از
حرارت آغوشت!!!
...
میان بسترمان
امانت نمی دهم
امانم نده!!!
رو راست نبودی هم
راست راست راه می روی حالا...
تویی که
فقط ر ا س ت ک ر د ن رو بلد بودی!!!
لازم شود
کنار دیواری... در کوچه
مثانه ات را خالی میکنی!!!
ایستاده
بی شرم دیده شدن...
شبیه تو بودم کاش
و درد هایم را
بی ترس سرزنش
بالا بیاورم!!!
کنار دیواری ... نشسته
هر وقت که لازم شد!!!
آبرویش را به سر کشید و رفت
از میان طوفانی
که بی امان وزید در خانه!!!
...
در خیابان
باد می وزید
با خودش آبرویش را برد!!!
هنوز نه ...
نمی شه فراموش کنم تو رو
خاطرات تلخ تو رو
زندگی کردن با ک ث ا ف ت ی مثل تو رو!!!
از تو فقط درد برام مونده ... فقط تنهایی ... دریده گی... فقط نکبت...
بی دغدغه... میدوم... تمام طول این اتاق ۳در ۴ را
تمام تنم
از بوی عرق روزهای گرم مرداد متعفنه... حس حموم رفتن ندارم...
گریه کردن... یه کار عادی و تکراری شده
بیکاری
بیداری... تموم شب... تموم روز!!!
...
بازم دارم سیاوش گوش میدم:
خط میکشم رو دیوار
همیشه روزی یک بار
تو هم شبیه من باش
حسابتو نگه دار...
میان بوم نگاهت طرح پیکر من بود
که میکشیدی و بی حوصله زدی هاشور
تمام پیرهنم را ... ستاره های کبود-
از آسمان نگاهم همیشه آویزان
و باد هرزه ی ولگرد چه با شتاب و حسود
در آبشار سیاهی رها شده می تاخت
و هی خطوط مورب به چهره ام انداخت
به انحنای تن من رسیدی و لرزید
تمام نکردی و نقشم رها شده پوسید
میان بوم سفیدی که ابتدایم بود
رسیده ام به تهش نیمه کاره و نابود
...
درون پیله ای از غم تنیده ای من را
صبور و ساده و تنها کشیده ای زن را
واسه گریه کردن و دیدن این دنیای زشت
مرسی که پا به ما دادی واسه ی سگ دو زدن
واسه گشتن تو جهنم دنبال راه بهشت
آخ که شکرت ای خدا !!! واسه جهان به این بدی
چی میشد اگه تو دست به ساختنش نمی زدی
. . .
دارم سیاوش گوش میدم و...
شکر میکنم که خو نکردم به موندن توی لجن
عادت نکردم به زندگی!!!
دلم هیچی نمی خواد هیچی نمی خوام ازت خ د ا !!!
خمیازه
.
.
.
حس عجیب لذت همخوابگی با ...
مردی که در من سالهاست مرده !!!
هر روز 6 صبح
بیدار میکندم
.
.
.
خواب می دیدم
که با هر نگاه اضافه ی ... شاید هرزه ای
متلاشی میشم!!!
من نیستم ...
داغون تر از اونم ... که تو بخوای خرابم کنی ...
ن ا م ر د !!!
